گشت انلاین تقدیم میکند
 عین العلوم گشت

 

شاد باش و شاد زي اي حوزه‌ي عين العلوم

بُرده‌اي علم نبي را از ثري فوق النجـوم

زنده گشته سنّتِ خيـر الـوري از دستِ تـو

بهر شيطانانِ بدعت بوده‌اي مثل رجـوم

اي خدا اين چشمه را جاري بكن تا يوم ديـن

حفظ ‌از طوفان فتنه‌ نيز از باد  ِ‌سموم

(راجي)

 

عين العلوم و بزرگمردان آن

 

 

 

تهيه و تنظيم

سيد عبدالحكيم سيد زاده

 


بسم الله الرحمن الرحيم

نحمده و نصلي علي رسوله الكريم.

 قبل از هر چيز مقدم ميهمانان بزرگوار را به جشن فارغ التحصيلي و حفظ كلام الله مجيد گرامي مي‌داريم، و از اين كه از اطراف و اكناف ايران عزيز بر ما منّت نهاده ، قدم بر ديدگان ما گذاشتند بهترين درود ها را تقديم شان مي كنيم.

اين جشن و مراسم در راستاي جلب رضايت پروردگار، تجليل و تكريم از مقام علم و فارغ التحصيلان و حفّاظ قرآن مجيد، ترغيب جوانان و نوجوانان و اولياي آنها به تعليم و تعلّم معارف اسلامي، وحدت و انسجام امّت اسلامي، آشنايي اهل سنّت ايران زمين از نزديك با يك‌ديگر، آگاهي مردم با فعّاليت هاي حوزه و استفاده از سخنان دلسوزانه و روشنگرانه‌ي علماي بزرگ ايران برگزارگرديده است.

◙ ◙ ◙

 

حضرت حكيم الامّت مولانا اشرف علي تهانوي رحمه الله در ثبوت و فضيلت جلسات دستاربندي مي‌فرمايد:

«خداوند متعال در آيه‌ي )ولتكن منكم امّه يدعون الي الخير...( به ترغيب و دعوت به سوي اعمال خير دستور داده است، و خيرالاعمال بودن تعليم و تعلّم قرآن و حديث مسلّم است؛ پس ترغيب و دعوت دادن به آن نيز ضروري است، و يكي از صورت هاي ترغيب جلسات دستاربندي مي باشد؛ زيرا از آن فارغ التحصيلان و اولياي آنها و عموم مردم مسرور مي‌شوند و به سبب آن به علوم ديني رغبت پيدا مي‌كنند. بنا بر اين جلسات دستار بندي خلاف سنت نيست؛ زيرا كه ترغيب به اعمال خير در نص قرآن آمده است، و اين جلسات يكي از اسباب ترغيب است؛ پس مي‌ توان گفت: اين جلسات به دلاله النص قرآن جايزاند.

 نيز در حديث صحيح آمده است كه بر سر هريك از والدين حافظ قرآن تاجي درخشنده‌تر از خورشيد گذاشته مي‌شود، وقتي كه به بركت حافظ قرآن به پدر و مادرش اين فضيلت مي‌رسد پس به طريق اولي اين فضيلت براي حافظ قرآن ثابت‌مي‌شود، از اين بيان معلوم شد كه تاج از خصوصيت قرآن است و عمّامه هم يك نوع تاج است، بنا بر اين، مستحسن بودن جلسه‌ي دستاربندي به اشاره النص حديث ثابت‌مي‌شود.

 هم چنين در يك حديث از طبراني آمده است كه آن‌حضرتr  وقتي شخصي را به عنوان والي به شهري مي‌فرستاد با دست خود بر سر او دستار مي‌بست، و ظاهر است كه مولوي و حافظ در مقتدا بودن هم مانند والي هستند؛ پس دستاربندي آن ها بعد از فراغت موافق حديث است.»[1]

◙ ◙ ◙

در پايان از همكاري آقاي مولوي عبدالكريم حسين پور در تهيه و تنظيم اين رساله قدر داني مي‌شود.

 سيد عبدالحكيم سيدزاده (مدرّس عين‌العلوم گشت)

گُشت در يك نگاه

شهر كهن‌سال گشت، نخستين زادگاه مدرسه ي ديني بلوچستان و مجمع دانشمندان، فقها، محدّثان و عارفان است و به حدّي از رونق و اعتبار علمي و مدهبي برخوردار است كه در تاريخ علوم و معارف اسلامي به عنوان «مركز دين» شهرت دارد.  اين شهر نقش بسيار مهم و موثّري در تكوين فرهنگ و تمدن نوخاسته‌ي اسلامي ايفا نموده و دانشمندان عاليقدري را در دامان خود پرورده است.

شهر گشت از توابع بخش مركزي سراوان، ما بين دو شهرستان خاش و سراوان و در مسير جاده‌ي اين دو شهر قرار دارد كه اين امر بر اهميت استراتيژيكي آن افزوده است، از طرف جنوب شرقي به شهرستان سراوان با مسافت 65 كيلومتر و از طرف شمال غربي به شهرستان خاش با مسافت 95 كيلومتر محدود است؛ در طول جغرافيايي 61 درجه و 57 دقيقه ي شرقي و عرض جغرافيايي 27 درجه و 47 دقيقه ي شرقي قراردارد؛ ارتفاع آن از سطح دريا 1450 متر است و داراي 671 خانوار است كه جمعيت آن 4584                         نفر و كل دهستان 1264 خانوار با 7340 نفرجمعيت است.

هوايش نسبتا گرم و آب  كشاورزي آن از دو قنات تأمين مي شود؛ غلاّت , پياز و خرما از محصولات مهم اين شهر مي‌باشند و شغل اصلي مردم زراعت و دامداري است و داراي قوميت بلوچ و مذهب اهل سنت و جماعت حنفي اند و به زبان مكراني با لهجه ي خاص گشتي گويش مي كنند.

 مردم گشت اكثرا با استعداد و با هوش هستند؛ تحقيقات يونسكو بر اين امر شاهد است، از اين جاست كه تحصيل كردگان گشت در رشته هاي اقتصاد، علوم سياسي، حقوق و غيره ازنخستين تحصيل كردگان ممتاز قوم بلوچ به شمار مي آيند.  و همه ساله دانش آموزان مسعتد اين شهر رتبه هاي ممتازي را در كنكور سراسري كسب مي نمايند.

پيشينه ي تاريخي:

نماد قدمت اين شهر قبرستاني است كه در جانب شرق آن در دامنه ي كوه هاي مرزباني قرار دارد و متعلق به پيش از ميلاد مسيح u است كه نشان از يك تمدّن كهن را مي دهد، و نيز قنات كُهن و قلعه اي كه متعلق به 600 سال پيش است نشاني ديگر از قدمت شهر مي باشد.

وجه تسميه:

علامه دهخدا گشتا را  ((بهشت)) معني كرده  است، و شايد با توجه به اين معني وجه تسميه شهر به گُشت  وفور آب و سرسبزي آن در گذشته باشد.

و يا اينكه اصل آن كُشت (= كشتار) بوده و چون كشت و كشتارهايي در زمان هلاكو خان مغول در اين محل صورت گرفته است بدين نام مسمّي گرديده و به مرور زمان به گشت تغيير يافته است؛ شاهد بر اين امر كوهي است در جانب شمال كه محل شهادت مجاهدان مدافع اين شهر قرار گرفته و به «كوه شهيدان» معروف است.

سابقه ي فرهنگي و اجتماعي:

 در حدود سيصد و بيست سال پيش، دانشمندي مفسّر، اديب و شاعر به نام «ملاّ دادخدا» در گشت مي زيسته است، شاهد بر اين مدعا نسخه  اي خطي  از كلام الله است كه با ترجمه ي فارسي بسيار دقيق و روان و تفسير مختصر و وافي و خط بسيار زيبا توسط ايشان نوشته شده است، و هم اكنون نزد يكي از نبيرگان وي محفوظ است، و اين نشاني كهن از پيشينه ي فرهنگي و علمي گشت است.

تأسيس اوّلين حوزه علميه‌ي فعّال بلوچستان و ظهور شخصيت علمي و اجتماعي از خاندان سادات به نام حضرت مولانا سيّد عبدالواحد سيّدزاده رحمه‌الله بر سابقه‌ي درخشان فرهنگي و اجتماعي اين شهر  دلالت دارد.

به راستي به مصداق مقوله‌ي عرب كه مي گويد: «شرف المكان بالمكين» رونق و اعتبار گشت منوط به وجود حوزه علميه و باني و مدير فعلي آن مي‌باشد، و بدون اغراق مي‌گويم: گشت بدون نام اين ابر مرد و مدرسه در هيچ جا شناخته شده نيست. بنابراين به بيان حالات مختصري از زندگي اين عالم با عمل و معرفي مدرسه مي پردازيم.

بـانـي عـيـن الـعــلـوم و بـت‌شـكـن مـعـاصــرO

سال‌ها بايدكه تا يك سنگ اصلي زآفتاب

لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن

ساعت بسيار مي‌بايد كشيدن انتظار

تا كه در جوف صدف باران شود دُرّ عدن([2])

حضرت مولانا سيّد عبدالواحد ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ موحد بزرگ و بت‌شكن عصر، عالمي ربّاني، مجاهدي شجاع، مبلّغي نستوه، زاهدي بي‌ريا، مفسر و فقيهي توانا بود كه زندگيش را در راه دعوت به سوي توحيد و مبارزه با شرك، بدعات و رسوم جاهليت سپري کرد.

خاندان

سيّد عبدالواحد سيّدزاده بن شهيد ملّا سيّد غلام‌محمّد بن سيّد محمّد نور بن ملّا سيّد جسيم، از خاندان سادات‌اند؛ كه سلسله‌ي نسبشان به حضرت سيِّدنا حسين ـ رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهُ ـ مي‌رسد.

زادگاه و دوران كودكي

مولانا سيّد عبدالواحد كه بعدها در بلوچستان به لقب ”حضرت صاحب“ مشهور شد، در حدود سال 1334 (ه‍.ق) در روستاي گُشت چشم به جهان گشود.

در دوران كودكي بر اثر شهادت پدر بزرگوارش، يتيم شد. دروس ابتدايي را از برادر بزرگش، سيّد محمّد كريم (والدِ محترم مولانا محمّد يوسف حسين‌پور)، آموخت و سپس به منظور تحصيل دانش به‌پهره (ايرانشهر) سفر نمود و از مكتبي كه زير نظر حاكم وقت داير شده بود، مدت اندكي استفاده كرد و بعد از آن، توفيق سفر به شبه قاره‌ي هند نصيب ايشان گرديد.

سفر به هندوستان براي تحصيل علم

حضرت صاحب براي تحصيلات عالي به استان پنجاب شبه قاره‌ي هند سفر نمود. با حِدّت ذهن و قريحه‌ي سرشار، مراحل تحصيل دروس حوزوي را در مدت ده سال به نحو احسن به پايان رسانيد. و پيوسته در دوران تحصيل، اوقات خود را با اهل علم و صلاح مي‌گذرانيد.

سفر به ٹُلّ حمزه

در آن زمان درس حديث حضرت مولانا خيرمحمّد مهاجر مكّي([3]) شاگرد برجسته‌ي قطب الإرشاد حضرت علّامه رشيد احمد گنگوهي ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِمَا ـ در ٹُلّ حمزه، از توابع پنجاب هند، شهره‌ي آفاق بود، لذا حضرت صاحب دروس دوره‌ي حديث را نزد ايشان گذراند.

حضرت مولانا خيرمحمّد ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ وقتي كه نبوغ علمي و تقوى و استعداد را در حضرت صاحب مشاهده نمودند، اصلِ تمام اسناد علمي خود را كه از مشايخ حاصل كرده بودند، به ايشان تقديم نمودند.

سفر به مياں‌والي

در آن زمان درس تفسيرِ منحصر به‌فرد حضرت مولانا حسين علي([4])، كه ايشان نيز شاگرد رشيدِ حضرت علّامه رشيد احمد گنگوهي ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِمَا ـ بودند و درسشان در شهر مياں‌والي داراي اهميت و شهرت ويژه‌اي بود؛ لذا حضرت صاحب خدمت ايشان زانوي تلمّذ زده و از انفاس گرم او بهره‌ها بردند.

حضرت صاحب بر نقش قدم ايشان بودند و تأثير فوق العاده‌ي شخصيتِ توحيدي استاد، سبب شد كه حضرت صاحب با زبان و قلم و عمل در راستاي تثبيت توحيد و ردّ شرك و بدعات فعاليت‌هاي زيادي انجام دهند و در واقع كتاب ”احسن المقصود“ خلاصه و لُبّ لباب علوم و معارف و دروس توحيدِ استاد مذكور مي‌باشد.

مي‌گويند: وقتي مفسر شهير، حضرت شيخ القرآن مولانا غلام اللّٰه خان ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ كتاب احسن المقصود را ملاحظه كردند، فرمودند: از شيوه‌ي نگارش اين كتاب معلوم مي‌شود كه مؤلف آن، شاگرد استادِ ما، حضرت مولانا حسين علي ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ بوده است.

در ميدان عشق

سنّت حسنه‌ي بيعت ـ كه مأخذ آنْ كتاب (قرآن) و سنّت مي‌باشد ـ در شبه قاره‌ي هند از اهميت ويژه‌اي برخوردار است؛ اكثر علماي آن سامان، و نيز علماي بلوچستان، كه خدمات بزرگ علمي، اصلاحي و اجتماعي‌اي را انجام داده‌اند و خدمات و حركاتشان تداوم داشته، جهت اصلاح باطن و تزكيه‌ي نفس به دست بزرگانِ مرشد و مصلح بيعت كرده‌اند.

در كفي جام شريعت، در كفي سندان عشـق   ٭    هر هوسناكي نداند جـام و سـندان باخـتن

تصوّف حقيقي همان «إحسان» مي‌باشد كه در حديث جبرئيل آمده است. و به تعبير شيخ‌الحديث مولانا محمّد زكريا ـ رَحْمَةُ اللّٰهُ عَلَيْهِ ـ: تصوّف، يعني: تصحيح نيّت؛ كه ابتداي آن «إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّـيَّاتِ»([5]) و انتهاي آن «أَنْ تَعْبُدَ اﷲَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ»([6]) است.

حضرت صاحب هم به منظور اصلاح باطن و تزكيه‌ي نفس، و حصول احسان و تصحيح نيت، به دست استادِ تفسيرش، بيعت كرد.

تو كه كيميافروشي نظري به‌قلب ما كن

که بضاعـتي نداريم و فكنده‌ايم دامـي

پس از بيعت و اشتغال به اَوراد صوفيه، بالخصوص اوراد مشايخ نقشبنديه و حصول توجه و تلقين و خلعت خلافت از استاد، آتش محبّت خداي متعال و رسول اكرم ـ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ـ در او افروخته شد؛ گويا به زبان حال مرشدش را مي‌گفت:

صرف ونحو ومنطقم را سوختي

آتش عشق خـدا افروختـي

مجاهده در ملتان

حضرت صاحب به دستور مرشدش مولانا حسين‌علي، به مدت دو سال در شهر ملتان، كه در آن زمان مركز شرك و بدعت و قبرپرستي بود، ماندند؛ و جهتِ مبارزه با امور شركي و بدعات، مجاهدت‌ها نموده و مردم را به راه توحيد و تمسّك به كتاب اللّٰه و اتباع سنّت نبوي موعظه و ارشاد فرمودند. در نتيجه‌ي زحمات ايشان، بسياري از مردم آن‌جا جهت اصلاح باطن و تحصيل احسان بر دست سعادتمند وي بيعت نموده و از ارادتمندان خاص او قرار گرفتند.

سپس جهت ارشاد و تلقين مردم به ديار خويش برگشتند تا مصداق اين آيه‌ي كريمه قرار گيرند كه: ﴿فَلَولَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَـآئِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوْا فِي الدِّيْنِ وَلِيُنْذِرُوْا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوْا إِلَيْهِمْ﴾ [توبه: 122]؛ «پس چرا از هر جمعي از ايشان، چند كس بيرون نيايد تا در دين دانشمند شوند و تا بيم دهند قوم خود را چون به سوي ايشان باز آيند.»([7])

باز گشت به وطن

حضرت صاحب در سال 1358(ه‍.ق) به وطن برگشته و در همان سال ازدواج نموده و فعاليت‌هاي ديني خويش را در منطقه آغاز كردند.

چون قلب مبارك ايشان به درد امت آگاه، و دلسوز و خيرخواه آن‌ها بود، نخستين اقدامشان در بالا بردن سطح فرهنگ اسلامي قرار گرفت.

خدمات

براي اين كه تصوّر درستي از خدمات اصلاحي، اجتماعي، علمي و فرهنگي ايشان حاصل شود، لازم است كه نخست وضعيت آن روزگارِ بلوچستان و خصوصاً منطقه‌ي سراوان، از لحاظ مذهب و اخلاق بررسي شود.

فساد عقيده و غلبه‌ي شرك و بدعت بر بلوچستان

حدود هفتاد و اندي سال پيش بسياري از عادات و رسوم غير اسلامي بر بلوچستان مسلّط بود، و بر خلاف اعلان قرآني: ﴿أَلَا ﷲِ الدِّينُ الْخَالِصُ﴾([8])، صورت‌هاي مختلفي از شرك جَلِي يافته مي‌شد كه توجيه علمي آن‌ها غيرممكن است؛ مانندِ عبادت، سجده و طواف قبور، نذر براي قبورِ بزرگان، چادر انداختن بر قبور، تعيين غذاهاي مخصوص در روزهاي مخصوص، التجا به ارواح خبيثه در دفع امراض، و نام‌گذاري به نام‌هاي شركي؛ مثل پيربخش، علي‌بخش و... به طور عام رواج گرفته بود. اكثر مردم در آن روزگار بي‌سواد بودند و انحطاط اخلاقي و اجتماعي خصوصاً در طبقه‌ي حكّام، امرا و كدخدايان به آخرين نقطه رسيده بود.

حضرت مولانا عبدالرحمن محبي ـ حَفِظَهُ اللّٰهُ تَعَالَى ـ حالات مردم را در آن روزگار اين‌طور بيان مي‌کند: «مردم در آن روزها به طور کلّي در جهل، فقر، نزاع، ناامني، زورگويي، کِبر و خود بيني به سر مي‌بردند.([9])»

در اين هنگام به مصداق حديث نبوي: «يَحْمِلُ هٰذا الْعِلْمَ مِنْ كُلِّ خَلْفٍ عَدُولُهُ، يَنْفَونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الغَالِّينَ وَ اِنْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأوِيلَ الجَاهِلِينَ»([10])، خداوند حضرت صاحب را حامل علم دين قرار دادند تا تحريف افراط‌گرايان، و انتساب و دعواي غلط اهل باطل، و تاويلات جاهلان را از دين دور كند.

مبارزه با شرك و بدعت

حضرت صاحب با جدّيت تمام با روش انبيا ـ عَلَيْهِمُ الصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ ـ مردم را به توحيد و تمسّك به كتاب و سنّت دعوت مي‌داد و از شرك و بدعات باز مي‌داشت. آيات توحيد، و آيات ردّ بر شرك و مشركين، و سرانجامِ شرك را تفسير مي‌كرد و حقيقت شرك را براي مردم روشن ساخت كه عبارت است از اعتقاد به ثبوت صفات مختصّه‌ي خدا براي غير خدا؛ مثل تصرف بالإراده (قدرت كُن فَيَكون)، يا علم ذاتي، يا شفاي مريض، يا فايده و ضرر رساندن به كسي.

تأسيس عين العلوم

پند و موعظه هم‌چنان‌كه سريع التأثير است، سريع الزوال هم هست؛ لذا حضرت صاحب ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ كاملاً درك نمودند كه اگر براي آيندگان به تأليف و داير نمودن مدارس توجّهي نباشد، ديري نخواهد گذشت كه اين تأثير [پند و موعظه] از بين خواهد رفت.

بنابراين ايشان براي نسل‌هاي آينده توجهي خاص مبذول فرمودند و جهت تعليم و تعلّم در همان سال ورودش به وطن (1358ه‍.ق)، مكتبي به نام ”عين العلوم“ داير نمودند([11]).

و به بركت اخلاص ايشان و فعاليت‌هاي جانشين ايشان، حضرت شيخ الحديث مولانا سيّد محمّد يوسف حسين‌پور ـ حَفِظَهُ اللّٰهُ تَعَالَى ـ اين حوزه، از بزرگ‌ترين مراكز ديني اهل سنّت ايران است و اوّلين حوزه‌ي علميه‌ي فعال بلوچستان و نخستين ترجمان مكتب فكري بزرگان ”دار العلوم ديوبند“ در ايران به حساب مي‌آيد.

کعبه را هر دم تجلّي مي‌فزود   ٭   آن ز اخـلاصـات ابراهـيم بـود

سفرهاي تبليغي و اصلاحي

همه آهوان صحرا سر خود نهاده بر کف   ٭   به اميد آن که روزي به شکار خواهي آمد

حضرت صاحب براي دعوت به توحيد و ردّ شرك سفرهاي زيادي انجام دادند و به سرتاسر منطقه‌ي سراوان و بسياري از مناطق ديگر دور و نزديك سيستان و بلوچستان سفر نمودند، و به دستور ايشان شاگردان و مريدان وي مراكز شركي را با بيل و كلنگ ويران مي‌كردند. و در اين راستا با وجود تهديدها، وعيدهاي شديد و آزارهاي ملّاهاي بدعتي و كدخدايان گمراه و به زندان رفتن در زمان پهلوي، از رسالت خويش دست برنداشته و به راستي كه مصداق اين شعرِ زيباي حضرت شيخ سعدي ـ عَلَيْهِ الرَّحْمَةُ ـ بودند:

موحد چه در پاي ريزي زرش
اميد و هراسش نباشد ز کس

٭

٭

چه شمشير هندي نهي بر سرش
بر اين است بنياد توحيد و بس([12])

و الحمدُ لِلّٰه بر اثر موعظه و سخنراني‌هاي دلسوزانه و از دل برخاسته و موثّرِ ايشان و هم‌چنين مجاهدت‌هاي شاگردانِ ايشان و ديگر علماي اعلام به طور كلّي پرچم شرك نگونسار گرديد و پرچم توحيد به اهتزاز در آمد و نداي «لَا إِلٰه إِلَّا اﷲُ (في الذات و الصفات و العبادة و التصرف)»، در همه جا طنين انداز شد.

زنـدان

مولانا حسين‌پور ـ حَفِظَهُ اللّٰهُ تَعَالَى ـ مي‌نگارند: «بنا به قول معروف: ”المُعَاصِرَةُ أَصْلُ المُنَافِرَةِ“، عدّه‌اي از ملّاهاي بي‌سواد، چون نفوذ حضرت را منافي ماديات خود مي‌دانستند، جهت حفظ مقام و جاه خويش با توسل به سرداران و كدخدايان جاهل و ظالم منطقه چهره‌ي ايشان را نزد دولت مخدوش نمودند و سرانجام ايشان را يوسف‌وار راهي زندان كردند.

و خداوند ايشان را مانند امام ابوحنيفه و امام احمد ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِمَا ـ به خاطر تبليغ دين مورد آزمايش قرار دادند. چند ماهي در زندان شكنجه‌آميز دولت پهلوي به‌سر بردند.

برادر بزرگ ايشان؛ يعني: پدر بزرگوار اين‌جانب، سيّد محمّد كريم، جهت رهايي ايشان از چنگال ظالمانِ زمان، به وسايل متعددي متوسل شدند؛ اما پيك اجل او را فرصت ندادند و در حين زنداني موصوف، در سال 1360 (ه‍.ق) به داعي اجل لبيك گفتند.

حضرت موصوف، پس از مدّتي بنا به ظهور كراماتي چند كه خداوند در زندان از دست ايشان ظاهر نمودند، از زندان رها شد.»

هجرت به جالق و رويدادهاي آن

حضرت صاحب در گُشت با دو مشکل اساسي مواجه بود:

1.زورگويان محل، با ايشان عداوت ديرينه داشتند،

2.مردمِ آن زمان چون با شرکيات، بدعات و رسوم جاهليت خو گرفته و بزرگ شده بودند، کم به دعوت حضرت گرويدند و بيش‌ترشان با وي مخالف بودند.

و از سوي ديگر بسياري از خويشاوندان حضرت در جالق زندگي مي‌كردند و نيز شرکيات و بدعات زيادي در جالق وجود داشت که شديداً نياز به اصلاح داشتند.

خلاصه اين‌که در گُشت عرصه بر مولانا آن چنان تنگ شد که ديگر نتوانست به فعاليت‌هاي ديني خود ادامه بدهد؛ لذا تصميم گرفت با شاگردان خويش که حدود بيست و دو نفر بودند، به جالق هجرت کند.

مولانا هم‌زمان با ورود خود به جالق فعاليت‌هاي ديني خود را آغاز نموده و مراكز شركي و جاهلانه را تخريب کرده و مردم را از شرك و بدعات برحذر داشتند.

کساني که در جالق خدّام آستانه‌ها و زيارتگاه‌ها بودند و از خيرات و نذر و نيازهاي آنان ارتزاق مي‌کردند، چون منافع مادي خود را در خطر ديدند، شديداً با مولانا مخالفت کردند.

هجرت به جالق در بدو امر بر حضرت مولانا و شاگردانشان به سختي گذشت. ملّاهاي بدعتي و برخي از زورگويان با ايشان مخالف بودند و عرصه را بر او تنگ کردند تا جايي كه برخي به حضرت اخطار کردند که حق نداري از آب جوي ما وضو بگيري!

مخالفت آن‌ها بدين خاطر بود که خود را پشتيبان قاضي آدينه مي‌دانستند.

مردم رسم داشتند اوّل زمستانِ هر سال يك رأس گاو ـ که نذر قاضي آدينه بود ـ به اين شرط مي‌کشتند که در جريان تقسيم آن، خون انساني ريخته شود تا نذرْ قبول قاضي افتد؛ ورنه مورد قبول قاضي نيست! ([13])

حضرت با اين رسم و بسياري از رسم‌هاي ديگر مخالفت نموده و مردم را به توحيد و سوادآموزي دعوت مي‌داد. در نتيجه اكثر مردم مريد و حامي ايشان قرار گرفتند و با مبادي اسلام آشنا شدند. تعداد شاگردان ايشان به 40 ـ 50 نفر رسيد و برخي از اهالي آن‌جا به دست ايشان بيعت کردند.

و بعد از برگشت از جالق، گاه‌گاهي به آن‌جا سفر مي‌كردند كه مورد استقبال عام و خاص قرار مي‌گرفتند و به خاطر حضور ايشان، در روز جمعه، ديگر نمازهاي جمعه تعطيل مي‌شد و همه‌ي مردم جهت استماع سخنراني ايشان جمع شده و نماز جمعه يك جا برگزار مي‌گرديد.

بازگشت به گُشت

بنا به نوشته‌ي حضرت شيخ الحديث ـ حَفِظَهُ اللّٰهُ تَعَالَى ـ: «ديري نگذشت كه اهالي گُشت بر كردار خويش نادم گشته، با اصرار مجدد، از ايشان خواستند تا دوباره به زادگاهش برگردد؛ لذا مولانا پس از حدود دو سال كه در آن منطقه به درس، تدريس، ارشاد و موعظه پرداخته و خلقي را از دام بدعات و رسوم رهايي بخشيدند، به گشت برگشتند. ولي باز هم گروه قليلي از مخالفان هنوز باقي مانده بود كه گاه‌گاهي با ابراز فتنه، حضرت را ناراحت مي‌كردند؛ اما در اين مرحله ايشان توانستند با تأسيس بناي مسجد جامع گُشت و ثابت قرار دادن مدرسه‌ي عين العلوم، كار فرهنگي خود را ادامه دهند.»

سفر به هرات

حضرت پس از وفات مرشد خويش، حضرت مولانا حسين‌علي ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ جهت تكميل مقامات عرفان و مراحل سلوك إلى اللّٰه، به هراتِ افغانستان عزيمت نمود و به دست با سعادت پير كامل در سلسله‌ي نقشبنديه، حضرت مولانا غوث محمّد ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ([14])، مجدداً بيعت كرده و از ايشان نيز به خلعت خلافت نائل آمدند.

انقطاع و تبتّل (يك سويي) و هجرت از گُشت

قفس دانيم وبس راه چمن از ما چه مي‌پرسي   ٭   که پيش از بال وپر برداشـتند از آشـيان مارا

گر چه تمام عمر ايشان در تدريس، افاده و حلّ قضاياي مردم، دعوت و تبليغ، ارشاد و راه‌نمايي ارادتمندان مي‌گذشت، باز هم يك‌سويي مرغوب ايشان بود.

به اين منظور به سال 1375 (هـ.ق) برادرزاده‌يشان حضرت مولانا محمّد يوسف حسين‌پور ـ حَفِظَهُ اللّٰهُ تَعَالَى ـ را كه از تحصيل علم حديث از محضر محدّث بزرگ، حضرت علّامه سيّد محمّد يوسف بنوري ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ در كراچي، فراغت يافته بود، به وطن فراخوانده، و سرپرستي مدرسه‌ي ”عين العلوم“ را به ايشان سپردند. و خويشتن از گشت به منطقه‌ي پسكوه هجرت كرده، و در كوره دهي كه خود آن را احياء نموده و نامش را از ”زنگرآپ“ به ”حق آباد“ تغيير دادند، سكونت گزيدند.

در منطقه‌ي پسكوه، سوران و زابلي نيز، مردم به انواع بدعات و خرافات مبتلا بودند، مولانا در آن‌جا نيز از رسالت خويش دست برنداشتند و به تبليغ توحيد و ردّ شرك و بدعات پرداخته، و سلسله‌ي تعليم و تعلّم را هم در آن‌جا جاري كردند؛ كه ثمره‌ي زحمات ايشان مدرسه‌ي ”دارالفيوض“ است كه هم اكنون به سرپرستي فرزند ارشدش، حضرت مولانا محمّد انور سيدزاده ـ حَفِظَهُ اللّٰهُ تَعَالَى ـ اداره مي‌شود.

سفرهاي حج و عمره

حضرت مولانا چندين بار به اداي حج و عمره توفيق يافته است؛ و حتى در اواخر عمر با وجود ضعف و كهولت سنّ به آن ديار مقدس سفر مي‌كرد.

عشق و محبت

اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز
اين مدعيان در طلبش بي خبران‌اند

٭

٭

کان سوخته را جان شد و آواز نيامد
آن را كه خبر شد، خبرش باز نيامد([15])

كثرت ذكر، تمسّك به كتاب و سنّت، تلاوت زياد قرآن، شكوه نكردن به هنگام گرفتاري، مصايب و بيماري‌هاي شديد، سالانه سفر نمودن براي حجّ و عمره، ريختن اشك از چشمان به وقت شنيدن نام مبارك پيامبر ـ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ـ، پاي بندي نوافل و نماز شب اين همه شاهد بر محبّت و عشق ايشان نسبت به خدا و رسول ـ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ـ است.

زهد، تقوى، توكّل و سخاوت

حضرت صاحب ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ در اين دور انحطاط، ياد زهد و توكّل بزرگان گذشته را تازه مي‌كرد. ايشان از مردم كاملا مستغني بود؛ حتى در دوران تدريس حقوق نمي‌گرفت و براي مدرسه هم كمك جمع نمي‌كرد.

سفره‌ي ايشان گسترده بود و هميشه جمعي از مريدان، مسافران و خويشاوندان بر سفره‌ي ساده‌ي ايشان غذا مي‌خوردند. حضرت ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ هميشه به فقرا و سائلان كمك مي‌كرد و گاه‌گاهي به بعضي از خدّام خاص خويش پول مي‌داد تا آن را در روستا تقسيم كنند. بيان حكايات رزق غيبي و معامله‌ي مسبّب الأسبابي خداوند را با ايشان، يك من كاغذ در كار است. خلاصه اين‌كه: حضرت صاحب ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ مصداقي بارز از اين آيات قرآني بود:

﴿وَ مَنْ يَتَّقِ اﷲَ يَجْعَلْ لَّهُ مَخْرَجاً ۝ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اﷲِ فَهُوَ حَسْبُهُ﴾ [طلاق: 2 و3]؛ «و هر كه بترسد از خدا براي او مَخلَصي پديد آرد و او را رزق دهد از آن‌جا كه گمان ندارد، و هر كه بر خدا توكل كند پس خدا بس است او را.»

مولانا دادرحمان ايرندگاني ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ مي‌گويد: «حضرت صاحب در عصر خود، در زهد و تقوى كم نظير بود. در طول زندگي از كسي سوال نمي‌كرد و هميشه طلاب را به توكل و اعتماد بر اللّٰه تعالى ترغيب مي‌داد. بيش‌تر غذاي ساده تناول مي‌فرمود. در آن وقت كه ما پيش استاد درس مي‌خوانديم، يك دست لباس داشتند.»

مولانا حسين‌پور ـ حَفِظَهُ اللّٰهُ تَعَالَى ـ نوشته است: «عدم حبّ دنيا، از وضع زندگي او براي عامه‌ي مردم روشن بود؛ كه با وجود سرازير شدن اشياي مادي به خانه‌ي او، اثري از آن به جا نيست؛ بلكه همه‌ي آن در خدمت به خلق اللّٰه مصرف مي‌شد. مهمان خانه‌ي او براي خاص و عام هميشه باز بود. خانه‌ي محقر او در گُشت و هم‌چنين در حق‌آباد شاهد بر اين مدّعاست كه ايشان رابطه‌ي چنداني با دنيا نداشتند. تقوى و پرهيزگاري او ضرب المثل بود.»

احتياط از مال مشتبه و حرام

استاد حسين‌پور ـ مُدَّ ظِلُّهُ ـ مي‌گويند:

«حضرت صاحب ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ به قدري احتياط مي‌نمودند كه نان و طعام ايشان جداگانه در منزل از محصول كشاورزي خودشان تهيه مي‌شد و پيوسته اعلام مي‌كردند: كسي براي من عشر و زكات نياورد. و دعوت مهماني را به شرط حلال بودن مال، مي‌پذيرفتند.»

شجاعت

حضرت به حدي شجاع بود كه در بيان حق از هيچ كس نمي‌هراسيد و بر حديث «اَلْحُبُّ فِي اﷲِ وَ الْبُغْضُ فِي اﷲِ»([16]) عامل بود.

نسبت به امور ذاتي خشم نمي‌گرفت؛ ولي اگر عملي خلاف سنّت و شريعت مشاهده مي‌كرد، بي‌اندازه به خشم مي‌رفت تا حدي كه هم‌نشينان حضرت هم احساس خوف مي‌كردند.

خداوند متعال غيرت ديني و شجاعت بي‌نظيري را در نهاد ايشان به وديعه نهاده بود. امر خلاف شرع را به شدت مورد انتقاد قرار ‌مي‌‌‌داد.

غايبين از نماز جماعت را تفقد مي‌كرد و آن‌ها را تنبيه مي‌نمود؛ و گاه در زمستان به شاگردان مي‌فرمود: بي‌نمازان را در جوي آب بيندازيد! و نيز مي‌گفت: قليان‌ها و آلات موسيقي را در شهر پيدا كرده، همه را بشكنيد! از اختلاط با مردمان فاسد و فتنه‌باز اجتناب مي‌كرد و سعي مي‌نمود آن‌ها را به توبه و دوري از كردار بد وادار نمايد([17]).

مقبوليت و محبوبيت

حضرت صاحب ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ پس از اين همه رنج و بي‌مهري كه از سوي مردم ديده بودند، بر اثر صداقت در گفتارشان مقبول عام و خاص گشت.

در اين عصر دنيا پرستي و بي‌ديني، مردم هميشه به ايشان رجوع مي‌كردند و معتقدان و محبّان براي استفاده و طلب دعا و ملاقات تشريف مي‌آوردند؛ و به هر شهر و روستايي كه ايشان تشريف مي‌بردند، حال همين بود و كلام زيباي حضرت رسول اللّٰه ـ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ـ كه: «ثُمَّ يُوضَعُ لَهُ الْقَبُولُ فِي الأَرْضِ»([18]) بر ايشان صدق مي‌كرد.

شيوه‌ي سخنراني مولانا

حضرت مولانا آرام و بسيار جالب و جذاب صحبت مي‌کرد. صدا را بسيار بلند نمي‌کرد. در سخنراني کلمات را تکرار نمي‌کرد.

مخاطبين از کلام او متأثر شده، اشك از چشمانشان جاري مي‌شد. و گاهي در سخنراني‌ها با بيان حكايات، خنده را بر لب‌هاي مردم مي‌نشاند.

شاگرد ايشان، حضرت مولانا دادرحمان ايرندگاني ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ در اين باره مي‌نويسد: «حضرت مبلّغي بي نظير بود. سخنان آن‌حضرت ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ بيش‌تر در ردّ شرك و بدعات؛ و توجه به زهد، تقوى و جهان آخرت بود. آن چه از زبان مبارك بيرون مي‌آمد، مانند تير در قلوب مستمعين اثر مي‌کرد.»

مولانا محمّد يوسف ـ حَفِظَهُ اللّٰهُ تَعَالَى ـ مي‌نگارند: «در سخنراني‌ها و موعظه‌‌هايش اثر خاصّي وجود داشت. چون صحبت‌هاي ايشان بنا بر دلسوزي و خيرخواهي از دل بر مي‌خاستند، به دل مي‌نشستند؛ معروف است: آن‌چه از دل برآيد، بر دل نشيند.»

شوق تدريس

حضرت صاحب ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ به تدريس و تعليم شوق و علاقه‌ي خاصي داشت؛ به ويژه تدريس كتب صحاح را كُلًّا خود به عهده مي‌گرفت.([19])

در بدو امرِ مدرسه، تمام كتب دوره‌هاي ابتدايي تا صحاح ستّه را به تنهايي تدريس مي‌كرد؛ سنگين بودن اين امر براي معلّمان و مدرّسان واضح است.

ايشان شبانه روز كتب صحاح سته را به تنهايي بارها در گشت و حق آباد تدريس كرده‌اند.

رابطه‌ي حضرت با علماي بزرگ بلوچستان

علماي بزرگ و طراز اوّل بلوچستان؛ هم‌چون حضرت مولانا عبدالعزيز ملّازاده، حضرت مولانا عبدالعزيز ساداتي، علّامه محمّد شهداد مسكانزهي سراواني، مولانا محمد عمر سربازي و... با حضرت صاحب رابطه‌ي حسنه داشتند و در امور ديني و شيوه‌ي دعوت و تبليغ با هم رايزني و تبادل‌نظر مي‌كردند ـ رَحِمَهُمُ اللّٰهُ تَعَالَى ـ؛ و حضرت مولانا قمرالدين ملّازهي ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ و مولانا محمّد يوسف حسين‌پور ـ حَفِظَهُ اللّٰهُ تَعَالَى ـ از شاگردان ايشان مي‌باشند.

حضرت مولانا عبدالعزيز ملّازاده ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ بارها به ملاقات وي در گُشت و حق‌آباد تشريف آورده بودند. ايشان محبّان عرفان و تصوف را به بيعت گرفتن از ايشان تشويق مي‌كردند([20]). در ايام حج به محل اقامت يك‌ديگر مي‌رفتند. حضرت هم چندين بار براي ملاقات ايشان به زاهدان رفته‌اند. در غياب و زمان پيري احوال يك‌ديگر را جويا مي‌شدند.

حضرت مولانا عبدالرحمن محبي ـ مُدَّ ظِلُّهُ ـ مي‌فرمايند: «مولانا عبدالعزيز هميشه از حضرت صاحب تعريف مي‌كرد و بارها جهت ديدار ايشان به روستاي دور‌افتاده‌ي حق‌آباد تشريف مي‌برد. يك‌بار در مدينه‌ي طيبه، مولانا عبدالعزيز ـ رَحِمَهُ اللّٰهُ تَعَالَى ـ خطاب به من فرمود: مولوي! بيا تا برويم و از مولانا عبدالواحد ديدن كنيم و با ايشان خداحافظي نموده تقاضاي دعا نماييم. دو نفري خدمت ايشان رفتيم و تا پاسي از شب در خدمتشان مانديم.

حضرت صاحب در اين ديدار ما را به صبر و استقامت در برابر مصايب تاكيد كردند و فرمودند: ”در بلوچستان امتحا‌ن‌هاي زيادي وجود دارد“. وقتي با ايشان خداحافظي كرده و برگشتيم، بازار كاملاً تعطيل شده بود. مولانا عبدالعزيز خطاب به من فرمود: ”مولانا عبدالواحد انساني صبوراند و ما را به صبر تاكيد مي‌كنند“.»

حضرت علّامه محمّد شهداد سراواني ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ مريد آن حضرت بود و هميشه براي زيارت ايشان به حق آباد تشريف مي‌برد و پيوسته با ايشان مكاتبه داشت.

حضرت مولانا عبدالعزيز ساداتي ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ نيز با ايشان رابطه‌ي صميمانه‌اي داشته، و گاه‌گاهي براي ملاقات يك‌ديگر مي‌رفتند و هميشه از ايشان به نيكي ياد كرده و خدمات ايشان را تحسين مي‌كردند.

حضرت علّامه محمّد عمر سربازي ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ از محبان ايشان بوده و در زماني كه حضرت، در بيمارستان سراوان بستري بودند، جهت عيادت ايشان تشريف آورده بودند.

مولانا سربازي درباره‌ي حضرت صاحب مي‌فرمودند: «اوّلين فردي كه در بلوچستان كار دعوت و تبليغ را انجام داد، مولانا عبدالواحد گُشتي ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ بود؛ و من با ايشان در كراچي ملاقات كردم و از شيوه‌ي تبليغ و فعاليت‌هاي ديني ايشان جويا شدم. و بعد از اين، مانند ايشان با الاغ به كوه و دِه جهت تبليغ سفر مي‌كردم.»

كارهاي اجتماعي و دفاع از مظلومان

مولانا محمّد يوسف حسين‌پور ـ حَفِظَهُ اللّٰهُ تَعَالَى ـ مي‌نگارند:

«در ضمن اين‌كه شغل اصلي حضرت اشاعت علوم و امور فرهنگي اسلامي بود، تاب تحمّل ظلم و ستم سياسي را نداشتند و با عوامل آن درگير بودند. در اثر جهل و بي‌سوادي، عامه‌ي مردم بلوچستان مورد ظلم و ستم قرار گرفته بودند. نظام طبقاتي بر مردم حكمفرما بود. قبل از ورود قشون پهلوي به بلوچستان، حكام منطقه ـ إِلَّا مَا شَاءَ اللّٰهُ ـ رعايا را مانند بَرده و كنيز قرار داده، خون آن‌ها را مي‌مكيدند. زنانِ مردم را مانند كلفَت در امور خانگي به بيگاري مي‌گرفتند. مردانْ بيچاره‌تر از زنان، اختياردار اموال خويش نبودند. عُشرِ محصولات كشاورزي را كدخدا به زور براي خود مي‌گرفت؛ مصرف اصليِ آن از روي شرع، فقرا و مساكين هستند، كه آن‌ها از اين حقّشان محروم مانده، و به آيه‌ي ﴿إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِيْنِ﴾([21]) توجهي نمي‌شد. قتل و غارت، دزدي و راه‌زني پيشه‌ي مردمان جنايت‌كار قرار گرفته بود.

يك مُصلِح و دلسوز و عارف به احكام شرع از كجا تاب تحمّل اين‌گونه امور را مي‌تواند داشته باشد؟

جناب حضرت صاحب ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ با مشاهده‌ي اين امور نتوانست خاموش بماند و بگذارد مردم سرگردان بمانند! بلكه با اقدام به موعظه، و القاي پند و اندرز پرداخته و بر اين حديث نبوي: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ...([22])» عمل نموده و به مردم جرأت داد تا در برابر ظالمان و زورگويان قيام نمايند.

در نتيجه مردم بيدار شده، در برابر ظالمان ايستادند كه بر اثر آن چندين فقره درگيري در ميان مردم و زورگويان پديد آمد. با وجود اين‌كه دولت پهلوي از ستمگران حمايت مي‌كرد، باز هم اخذ عشريه در منطقه‌ي سراوان به تدريج كاهش، و سرانجام پايان يافت؛ و بينش سياسي و اجتماعي مردم روزافزون گرديد.

و تقريباً همين جرأت دادن او به مردم بود كه سرانجام زورگويان عليه وي شوريده، و او را راهي زندان نمودند؛ اما پس از مدتي با مشاهده‌ي كراماتِ وي پي بردند كه روش نامناسبي اتخاذ كرده‌اند؛ لذا مخالفان او پس از اين‌كه موصوف به حق آباد تشريف بردند، اظهار ندامت نموده، از او معذرت‌خواهي كردند.

اختلافات و دو دستگي‌هايي كه در منطقه رخ مي‌داد، حضرت با تدبير خردمندانه‌ي خويش آن‌ها را كاهش يا خاتمه مي‌داد، و عهد و پيمان در ميان برگزار مي‌كرد كه يكي از نمونه‌هاي بارز آن، صلح و آشتي بين دو طايفه‌ي گمشادزهي و يارمحمّدزهي در ماشكيد است، كه هنوز عدّه‌ي زيادي از شركاء آن جلسه حيات دارند.»

تأليفات

1.أحسن المقصود في توحيد المعبود (كتاب حاضر)؛

2.كليد بهشت، در احكام طهارت، نماز، و...؛

3.مخزن تعويذات عمليه في مجربات انوريه، مولانا حسين‌پور در معرفي اين كتاب نوشته: «حضرت صاحب از نظر كسب معارف و علوم باطن به مقام مرشد كامل در آمده بودند و صاحب كرامات بوده و به مقام ”مستجاب الدعوات“ دست يافته بودند؛ از اين جهت بسياري از مردم جهت معالجه‌ي امراض روحاني و جسماني به نزد ايشان مراجعه مي‌نمودند. ايشان معمولات خويش را به صورت دَم و تعويذ و گاهي همراه با تجويز داروهاي گياهي به كار مي‌بست. جهت افاده‌ي ديگران، آن معمولات را در رساله‌ي فوق مرتب نموده، و آن را در شهر ملتان (ذوالقعده 1385 ه‍.ق) به چاپ رسانيد.»

4.تحفه‌ي حجاج؛ غير مطبوع([23]).

اشتغال به ذكر و تلاوت قرآن

مولانا حسين‌پور ـ حَفِظَهُ اللّٰهُ تَعَالَى ـ مي‌نويسند:

«هميشه قلب و زبانش به ياد خدا مشغول بود. پس از نماز عصر و صبح، و بعد از نماز تهجد پاي‌بند به ذكر قلبي و مراقبه بود و در اوقات فراغت بيش‌تر به تلاوت قرآن يا مطالعه‌ي كتب تفسير و فقه توجه مي‌كرد. مدت‌ها بعد از نماز صبح به تدريس تفسير اقدام فرموده بود.»

شمايل

حضرت صاحب، قدّي ميانه مايل به بلندي داشت و رنگ چهره‌اش سرخ و سفيد بود. بيني‌اي بلند داشت. عمامه‌ي بزرگ به سر مي‌بست و جبّه مي‌پوشيد.

مجلس ايشان انسان را به ذكر، زهد و تقوى وا مي‌داشت. خنده‌اي تبسم‌مانندْ داشت، قهقهه نمي‌كرد و خوش برخورد و گشاده رو بود و با وجود آن داراي اُبُهّت و عظمت بود؛ تا جايي كه بزرگان و كدخدايان نيز در مجلس او مؤدبانه مي‌نشستند.

هر که ترسيد از حـق و تقـوى گزيد   ٭   ترسـد از وي جن و انس و هـر چه ديد

وفات و مدفن

حضرت صاحب ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَيْهِ ـ در سال‌هاي اخير عمر دچار بيماري ”رعشه“ گرديد و اين بيماري بيش از بيست سال به طول انجاميد و در آخرِ عمرِ ايشان به حدّي شدت يافت كه نيروي گويايي و جسمي خود را از دست دادند و چهار سال آخر كاملاً صاحب الفراش بودند؛ گويا مصداق اين حديث پيامبر ـ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ـ بودند:

«مَا يَزالُ البَلَاءُ بِالمُؤمِنِ وَ المُؤمنَةِ فِي نَفْسِهِ وَ وَلَدِهِ وَ مَالِهِ حَتّى يَلقَى اﷲَ تَعَالى، وَ مَا عَلَيْهِ خَطِيْئَةٌ»([24])؛ «پيوسته بر مسلمان در جان، فرزند و دارايي‌اش بلا مي‌آيد تا اين‌كه با الله تعالى ملاقات مي‌كند و بر او هيچ گناهي نمانده است.»

بنا به نوشته‌ي شيخ‌الحديث ـ حَفِظَهُ اللّٰهُ تَعَالَى ـ: ايوب‌وار كوهي از صبر و شكيبايي بود كه شكوه به‌جاي خود، حتى آهي از زبان مبارك ايشان بر نمي‌آمد و اين بيت بر وي صدق مي‌كرد:

در ميـان قعـر دريـا تخته بنـدم کرده‌اي   ٭   باز مي‌گويي كه دامن تَر مكن هُشيار باش!

بدين ترتيب مدت طولاني سي سال ـ كم و بيش ـ را در اين آزمايش گذرانيدند و مصداقي از اين حديث نبوي قرار گرفتند:

«أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً الأَنبِيَاءُ ثُمَّ الأَمْثَلُ فَالأَمْثَل»([25])؛ «شديدترين بلاها بر پيامبران مي‌آيند؛ سپس به افراد برتر و فاضل‌تر.»

سرانجام در روز دوشنبه 30 مهرماه 1375 (ه‍.ش) / هشتم جمادي الثاني سال 1417 (ه‍.ق) در روستاي حق آباد چشم از اين جهان فرو بستند؛ ﴿إنَّا ﷲِ وَ إِنَّا إلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾.

تشييع جنازه‌ي ايشان با انبوه بزرگي از مردم منطقه و ساير مناطق، و با حضور علمايي هم‌چون حضرت شيخ الإسلام مولانا عبدالحميد، حضرت مولانا قمرالدين و... و به امامت حضرت مولانا عبدالعزيز ساداتي (فاضل دارالعلوم ديوبند) برگزار گرديد. و در قبرستان جانبِ شرقي مدرسه‌ي عين العلوم گُشت، به خاك سپرده شدند.

چيسـت از اين خوب‌تر در هـمه آفاق كار   ٭   دوست رسد نزد دوست، يار به‌نزديك يار

خداوند ايشان را در جوار رحمت خويش جاي داده، ما بازماندگان را از فيوضات و بركات ايشان بهره‌مند سازند و به ما توفيق بخشند تا راه ايشان را ادامه دهيم. آمين.

عين العلوم  اولين حوزه ي فعال بلوچستان

تاريخ تاسيس:

هم چنان كه قبلا اشاره شد،  در نيمه ي دوم سده‌ي هجري قمري سال 1358  اين نهال علوم ديني توسط حضرت صاحب رحمه الله بذر افشاني شد و نيرو گرفت، و از سال 1375 هـ ق به سرپرستي شيخ الحديث مولانا محمد يوسف، كم كم باليد و رشد كرد و اكنون نموّ كامل يافته و هر ساله ميوه هاي شيرين و مفيدي داده و_ ان شاء الله_  خواهد داد.

احوال مدرسه در زمان حضرت صاحب رحمه الله

حضرت صاحب رحمه الله  نخست تدريس را در مسجد جامع كه خود باني آن است، آغاز كرد و بعداً دو اتاق گِلي در ضلع جنوبي مسجد بنا كرد و تا زمان اداره ي ايشان، بناي مدرسه همين دو اتاق بود.

 

 

اولين شاگردان و تعداد آن ها:

در آغاز بناي مدرسه تقريباً اكثر مردم جهت آموختن مبادي دين در محضر ايشان زانوي تلمّذ زدند و تعداد طلاّب شبانه  روزي غير محلّي حدود 20 الي 30 نفر بود.

 يك استاد و تدريس تمام كتب:

هم چنان كه قبلاً بيان كرديم، حضرت صاحب تمام دوره هاي مختلف ( از الفباي عربي تا دوره حديث) را به تنهايي تدريس مي كرد.

اولين فارغ التحصيلان:

درسال تحصيلي 1362-1361هـ ق يك نفر به نام مولوي عبد الصمد دهقانزهي ناهوكي رحمه الله (استاد سابق دار الفيوض حق آباد)، صحاح ستّه را از حضرت  صاحب رحمه الله تعليم گرفت و فارغ التحصيل  شد، و در سال 1372 هـ ق دو نفر از شاگردان حضرت صاحب رحمه الله به نام هاي مولانا دادرحمان ايرندگاني (عالم بزرگ و باني مدرسه ديني ايرندگان) و مولانا ابوالحسن حسين بر رحمه الله ( خواهر زاده حضرت صاحب رحمه الله و استاد سابق عين العلوم) از دروس حوزوي فارغ شدند.

هزينه ي مدرسه در زمان باني:

حضرت صاحب رحمه الله در زمان مديريت خويش، مخارج طلاّب را از اموال خود تامين مي كرد و از هيچ كس كمك مطالبه نمي كرد و بر الله توكّل داشت و بر اين عقيده بود كه خداوند متعال، سگان و ديگر حيوانات را گرسنه نمي گذارد و ما را _  ان شاء الله_ كه به خدمت دين او مشغوليم گرسنه نخواهد گذاشت.

             اي كريمي كه از خزانه ي غيب

                      گبر و ترسا وظيفه خور داري

             دوستان را كجا كني محـــروم

                     تو كه با دشمنان نظــــر داري

و اگر كسي به اختيار خود عشر و صدقات براي مدرسه مي آورد، آن را پذيرفته و در مخارج طلاّب  به مصرف مي رساند.

دومين استاد و مدير:

سال ها در كعبه و بت خانه مي نالد حيات

                تا ز بزم عشق يك داناي راز آيد برون

مولانا محمد يوسف حسين پور فرزند سيد محمد كريم (برادر زاده و داماد حضرت صاحب رحمه الله) در سال 1309ش. در شهر گشت متولد شد، در كودكي آثار رشد و سعادت در وي نمايان بود.

بالاي سرش ز هوشمندي     مي تافت ستاره‌ي بلندي

مولانا تحصيلات ابتدايي را تا چهارم دبستان به پايان رسانده و دروس حوزوي را تا دوره مقدمات نزد عموي بزرگوار، حضرت صاحب رحمه الله به اتمام رسانده و براي تحصيلات عالي به پاكستان سفر نمود و در شهرهاي مختلف از جمله تندو الله يار و ملتان دوره سطح و خارج را به پايان رسانده و در قاسم العلوم ملتان به سال 1373 هـ ق فارغ التحصيل شد.

 

 

دوره تخصّص و تكميل درس حديث:

مولانا حسين پور كه به لقب «شيخ الحديث» از او ياد مي شود، براي تكميل درس حديث به كراچي آمد و در اين جا بار ديگر صحيح بخاري را نزد محدث العصر علامه محمد يوسف بنوري رحمه الله (شاگرد رشيد امام العصرحافظ علامه انورشاه كشميري رحمه الله) خواند. در اين دوران امور داخلي مدرسه را نيز عهده دار بود.

باز  گشت به وطن و نيابت از حضرت صاحب رحمه الله:

       خداي جهان را هزاران سپاس

                     كه گوهر سپرده به گوهر شناس

حضرت صاحب رحمه الله قبل از اين كه به حق آباد هجرت كند، طي نامه اي به مولانا دستور مي دهد كه بعد از فراغت فوراً به گشت برگردد. مولانا حسين پور امتثال امر كرده و از علامه بنوري رحمه الله اجازه ي بر گشت به وطن را اعلام مي دارد؛ علامه بنوري رحمه الله چون نبوغ و استعداد علمي و امتيازات خدادادي را در وي مشاهده كرده است، مي فرمايد: «يوسف در اينجا بمان»  مولانا جريان نامه را بيان مي كند و مصرّاً مطالبه اجازه مي نماند تا اين كه استاد بزرگوار با دل ناخواسته با او خداحافظي مي كند و مي گويد: «پسر مردم را به زور نمي توان نگاه داشت.»

وقتي كه مولانا به گشت مي رسد حضرت صاحب رحمه الله مدرسه و مسجد را به او سپرد كرده و خود به حق آباد هجرت مي كند.

تفصيل زندگي شيخ الحديث را «اين زمان بگذار تا وقت دگر»

«زگلستان من قياس كن بهار مرا».

خلاصه اين كه در سال 1375 هـ.ق. سرپرستي مدرسه به شيخ الحديث محول گرديد و ايشان هم در مدت دو سال به تنهايي تمام كتب دوره هاي مختلف را تدريس مي كرد كه از نخستين شاگردان ايشان مي توان مولانا محمد عثمان باران‌زهي رحمه الله (استاد سابق عين العلوم)، مولانا محمد دهقان حفِظه الله (ناظم و استاد حديث عين العلوم گشت) و مولانا فتح الله گمشادزهي (استاد حديث مظهر العلوم كدّه كراچي) را نام برد.

سومين استاد و اولين فارغ التحصيل شيخ الحديث:

مولوي محمد عثمان باران زهي كه علوم ابتدايي و دوره‌ي سطح را پيش حضرت صاحب خوانده بود، دوره‌ي خارج را پيش شيخ الحديث خواند و در سال 1376 هـ.ق. فارغ التحصيل شد و حضرت شيخ الحديث در سال 1377 ايشان را به عنوان مدرّس تعيين كرد، بدين ترتيب وي اولين شاگرد شيخ الحديث در دوره  حديث و نخستين فارغ التحصيل  مدرسه است كه به عنوان مدرّس استخدام شد. نام برده كه صادقانه عمر خود را درخدمت به مدرسه گذراند سرانجام در سال 1378 هـ ش دار فاني را  وداع گفت. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

چهارمين و پنجمين استاد:

مولانا ابوالحسن حسين بر رحمه الله و مولانا محمد دهقان درسال 1382هـ.ق  براي تدريس استخدام شدند و بدين ترتيب از سابقين اولين مدرسه هستند.  مدرسه به سرپرستي شيخ الحديث  و همكاري اساتيد مذكوز به تدريج سير تكاملي را پيموده و اكنون شكل مركز بزرگ اسلامي را به خود گرفته است و تشكيلات و فعّاليت هاي آن به شرح زير است:

مشخصات ساختماني:

مدرسه داراي 3 باب ساختمان است، يك باب ساختمان دو طبقه مشتمل بر 24 اتاق است، طبقه ي همكف خوابگاه و طبقه ي ديگر آن كلاس هاي درس مي باشند  و يك ساختمان داراي 10 اتاق خواب مي باشد و ساختمان ديگر چهار طبقه و هر طبق آن مشتمل بر 9 اتاق است.

طبقه‌ي همكف مربوط به امور اداري و كتاب خانه ( دار المطالعه) و سه طبقه‌ي ديگر خوابگاه هستند. هم چنين مدرسه يك باب نانوايي با ساختماني جداگانه و يك باب ساختمان ديگر براي انبار, آشپزخانه  و سالن غذا خوري دارد.

هم چنين عين العلوم داراي يك مدرسه مستقل براي شعبه ي دخترانه مي‌باشد كه مشتمل بر يك باب ساختمان 8 اتاقه مي باشد.

نيز مدرسه داراي هشت باب منزل مي باشد كه مسكن اساتيد غير بومي هستند.

هزينه ي مدرسه:

كليه مخارج خوزه از زمان مديريت حضرت شيخ الحديث تا كنون از طريق كمك هاي مردمي تهيه  شده و هزينه ي مدرسه ماهيانه در حدود ... تومان است.

بخش خدمات اداري مدرسه:

در بخش خدمات حوزه 2 نفر دربان، 3 نفر در آشپزخانه، 3 نفر در نانوايي، يك نفر قصّاب و انبار دار، يك  نفر راننده، يك نفر مسئول مخابرات و تاسيسات و يك نفر مستخدم _ كه جمعاً 12 نفر  مي باشند_ اشتغال دارند.

بخش آموزشي عين العلوم:

1-                   مواد درسي:

مواد درسي عين العلوم وديگر مدارس وابسته به شوراي هماهنگي مدارس علوم ديني اهل سنت سيستان و بلوچستان، همان مواد درسي دارالعلوم ديوبند است، البته حسب مقتضاي زمان، در آن تغييراتي مفيد صورت گرفته است. اين مواد درسي مشتمل بر: تفسير و علوم قرآني, حديث و اصول حديث، فقه و اصول فقه، اصول افتاء، عقيده و كلام، منطق و فلسفه، تجويد و قرائت،  صرف و نحو، علوم ادبي (عربي و فارسي) و رياضي و اختر شناسي مي باشد. اين رشته ها در دوره هاي اعدادي، مقدمات، سطح و خارج در دوازده سال تدريس مي شوند.

2-                   ساعات درس:

در تمام ايام هفته طلاب هر كلاس به مدت شش زنگ 45 دقيقه اي به فراگيري علم مشغول هستند و هر استاد روزانه 4 الي 5 زنگ تدريس مي كند. ساعات درس در تمام ايّام هفته صبح و ظهر به استثناي جمعه داير مي باشد.

مطالعه و تكرار:

طلاب بعد از نماز مغرب در حدود 45 دقيقه به مطالعه ي دروس روز بعد مي پردازند و بعد از نماز عشاء به مدت يك ساعت،  دروس روزِ استاد را تكرار و مراجعه مي كنند.

3-                   زبان درسي:

زبان رسمي تعليم  و تعلّم فارسي و عربي است.

4- تعداد مدرسين، حقوق و مزاياي آنان:

 در حوزه علميه 30 نفر استاد به خدمت مشغول اند و اكثر آن ها فارغ التحصيل خود حوزه هستند و هم چنين در شعبه دخترانه 11 مدرّس زن كه همگي فارغ التحصيل خود حوزه اند انجام وظيفه مي كنند.

حقوق و مزايايي كه به مدرّسين تعلق مي گيرد از نظر كميت رقم ناچيز و به گونه اي است كه پوشاك و خوراك ساده ي مدرسين را كفايت مي كند؛ رقم حقوق كارمندان و مدرسين، حسب سابقه ي كار و تدريس در دوره هاي مختلف متفاوت است ولي باز هم بالاترين رقم حقوق ازصدهزار تومان متجاوز نمي باشد.

طلاّب شبانه روزي و مزاياي تحصيلي:

بيشترين طلاّب غير بومي و شبانه روزي هستند؛  هر ساله از اكثر مناطق سنّي نشين ايران به طور متوسط حدود 350 نفر جهت فراگيري علوم و معارف اسلامي در اين مدرسه ثبت نام مي كنند.

مدرسه فقط خوراك و مسكن طلاّب را تامين مي كند و در پايان سال تحصيلي به هريك از طلاّب كرايه راه و يك تكه پارچه جهت لباس نيز مي دهد.

شعبه ي دخترانه ي عين العلوم:

شعبه ي دخترانه به نام مدرسه البنات خديجه الكبري رضي الله عنها در سال 1374 هـ ش افتتاح شده است و هم چنان كه اشاره شد داراي يك باب  ساختمان جداگانه مي باشد. تعداد شاگردان اين شعبه كه اكثر بومي هستند به طور متوسط حدود 120 نفر مي باشد.

مواد درسي شعبه ي دخترانه نسبت به پسران  كمتر و فشرده تر است و ظرف 7 سال تمام مواد درسي آن ها خوانده مي شود. در شعبه دخترانه اساتيد مرد و زن تدريس مي كنند؛  اساتيد مرد فقط كتاب هاي فنّي و تخصصي را از پشت پرده و اساتيد زن كتاب هاي مقدماتي را تدريس مي كنند.

شعبه‌ي تحفيظ القرآن:

شعبه‌ي حفظ قرآن كريم داراي 2 بخش  پسرانه و دخترانه مي‌باشد و هر بخش داراي 2 استاد است و علاوه از حفظ ضمناً تجويد و قرائت هم به حفّاظ آموخته مي شود. طلاّب پسرانه در سال جاري 56 نفر و شاگردان شعبه دخترانه مي‌باشند.

شعبه‌ي افتاي عين العلوم:

آغاز كار افتاء  مصادف با تاريخ تاسيس مدرسه مي باشد، ليكن به صورت رسمي با ذكر دلايل و  ثبت  فتاوي از سال 1395هـ.ق توسط مفتي خالد دهواري شروع شده است، و اكنون با يك نايب مفتي روزانه به مسايل و اختلافات مردم جواب مي دهد و در قبال حلّ مسايل هيچ گونه حق الزّحمه اي دريافت نمي كند. 

ناگفته نماند با توجه به سرپرستي شيخ الحديث در اين دارالافتاء مسايل مشكل و بغرنج  مردم و دادگاه هاي منطقه حل مي شود.

شعبه‌ي تخصّص في الافتاء:

كلاس تخصّص در افتاء به صورت دوره‌هاي دو ساله در اين دارالافتا  داير است و طلاّب پس از تحصيل دوره هاي درسي حوزه با مشق فتوي و تدريس اصول افتا توسط مفتي خالد دهواري و حضرت شيخ الحديث در ظرف اين مدّت بهره ها برده و مي برند _ إن شاء الله تعالى_.

شعبه دعوت و تبليغ:

هفته‌اي يك بار حدود 20 الي 30 نفر از طلاّب, از ظهر پنج شنبه تا صبح  يا‌   عصر جمعه جهت دعوت و تبليغ به  روستاهاي و آبادي هاي حول شهر و ديگر شهرها خارج مي شوند.

هم چنين هفته اي يك بار به مدّت دو زنگ درس تعطيل و طلاّب به تمرين تبليغ و سخنراني  مي پردازند.

كتاب خانه:

در اين بخش حدود 10000 جلد كتاب (علاوه از كتاب هاي درسي) در زبان هاي عربي، فارسي و اردو و چند جلد نيز در زبان هاي انگليسي وبلوچي وجود دارد  كه توسط يك كتابدار اداره مي شود. مطالعه و تحقيق در اين كتاب خانه براي عموم مردم در اوقات اداري آزاد است. اكثر كتاب هاي اين بخش از نمايشگاه بين المللي كتاب تهران  خريداري مي شود و برخي كتب وقف از طرف علما  و كتاب فروشي ها مي باشد.

كلاس طرح تابستاني:

كلاس‌هاي طرح تابستاني همه ساله در سه مقطع ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان برگزار مي شود و مبادي دين به دانش آموزان  تعليم داده مي شود؛ اكثر اين دانش آموزان از استان هرمزگان و برخي از خود منطقه هستند.

مكاتب حوزه:

مدرسه داراي چندين مكتب در روستاهاي حومه گشت مي‌باشد. در اين مكاتب الفباي عربي و روان خواني قرآن مجيد و مبادي دين روزانه تعليم داده مي‌شود.

هيئت مديره

هيئت مديره متشكل است از سه نفر:

1.    حضرت مولانا محمد يوسف حسين‌پور

2.    مولانا محمد دهقان (ناظم مدرسه)

3.    مولانا خالد دهواري

نخستين‌هاي مدرسه عين العلوم:

1.              اين مدرسه اولين حوزه علميه‌اي است كه بر اساس مكتب فكري دارالعلوم ديوبند در بلوچستان ايران بنا شده است.

2.              عين العلوم نخستين مدرسه‌اي است كه فارغ التحصيل و عالم فعال به جامعه تحويل داده است.

3.      نخستين مدرسه‌اي كه در آن همايش فارغ التحصيلي و عمامه‌گذاري با حضور علماي بزرگ بلوچستان برگزار گرديده است.

4.      اين حوزه مفتخر است به تأسيس شوراي هم‌آهنگي حوزه‌هاي علميه اهل سنت سيستان و بلوچستان با همّت و دورانديشي مديريت محترم آن، حضرت شيخ الحديث مولانا سيد محمد يوسف حسين‌پور حفظه الله.

نتايج مفيد و سودمند عين العلوم:

الحمد لله اين حوزه منشأ تاثيرات مفيد و مثبت از نظر اشاعه و ترويج علوم ديني و تاسيس مكاتب و مدارس بي شمار بوده و نيز منشأ تحوّلات شگرف در زمينه ي مذهبي بوده است و پذيرفته شدن فاغ التحصيلان اين حوزه به امر تدريس و خطابت و امامت مساجد از مزاياي علمي و اجتماعي آن ها به شمار مي‌رود. آمار فارغ التحصيلان و حفاظ قرآن مجيد تا سال جاري به شرح زير اعلام مي‌گردد:

تعداد كل فارغ التحصيلان مرد: ...

تعداد كلّ فارغ التحصيلان زن: ...

تعداد كل حافظان مرد: ...

تعداد كل حافظان زن: ...

تعداد جلسات دستار بندي تا كنون: ...

گزارش اوّلين جلسه ي دستار بندي:

اولين جلسه ي دستار بندي و جشن فارغ التحصيلي در سال 1351 هـ.ش. با شكوه هر چه تمام تر و با حضور گسترده و چشم‌گير اهل سنت استان در مسجد جامع برگزار گرديد، حضور رجال علمي، و علماي بزرگ بلوچستان مانند حضرت صاحب، مولانا عبد العزيز ملازاده، مولانا شهداد مسكانزهي و مولانا عبدالعزيز ساداتي (رحمهم الله) شكوه و عظمت مراسم را صدچندان كرده بود. حضّار از ارشادات گهربار و سخنان ارزنده و روشنگرانه اين بزرگواران بهره مند شدند، آخرين حديث  صحيح بخاري توسط حضرت صاحب رحمه الله تدريس شد. در اين مراسم 10 نفر از شاگردان فارغ التحصيل حضرت صاحب رحمه الله و 10 نفر از شاگردان فارغ التحصيل در زمان مديريت شيخ الحديث مولانا محمد يوسف حسين پور حفظه الله دستار فضيلت بر سرشان بسته شد.[26]

ناگفته نماند اين اولين جشن فارغ التحصيلي طلاب علوم ديني اهل سنت، بعد از حكومت صفويان، در سطح كشور بوده است.

 

!#$#!

 

/



[1]- تحفة العلماء.

[2]. حكيم سنايي غزنوي؛ كذا في: شعر العجم، علّامه شبلي نعماني. (مقدمه ديوان سنايي).

[3]. والد ماجد حضرت مولانا شيخ محمّد مكّي، مدرّس مسجدالحرام. حضرت مولانا خيرمحمّد طبق روال اكثر علماي هند، در آخر عمر به حرمين شريفين هجرت نموده، مكه‌ي مكرّمه ـ زَادَهَا اللّٰهُ شَرَفاً ـ را براي خويش مسكن گزيده بود. ايشان صحاح ستّه را در مسجدالحرام تدريس مي‌نمودند كه جمّ غفيري از علماي مذاهب مختلف در محضر ايشان جمع مي‌شدند و از فيوض علمي ايشان بهره مي‌بردند. وي در آخر، در همان ديار مقدس جهان را بدرود گفتند. «مولانا حسين‌پور».

[4]. مولانا حسين علي O متولد 1283 و بنا به قولي 1285 (ه‍.ق) از مشايخ نقشبنديه است. كتب درسي معقولات و منقولات را از حضرت مولانا احمد حسن در كانپور آموخت و از حضرت مولانا رشيد احمد گنگوهي علم حديث را فرا گرفت. ايشان داعي توحيد بودند و شرك را با تمام انواع و مظاهر آن ردّ مي‌كردند و عبادت قبور، غلو در اوليا و صالحان و استعانت از آن‌ها، و عقيده‌ي عالم الغيب بودن پيامبر را با شدّت ردّ مي‌نمودند و در اين راستا با مصائب سختي مواجه شدند؛ ولي هم‌چنان خويشتن‌داري مي‌كردند و بر نقش قدم شاه اسماعيل شهيد دهلوي و شاگردان امام احمد بن عرفان شهيد و علّامه رشيد احمد گنگوهي بودند. روش ايشان در تفسير قرآن منحصر به فرد است و مدار آن بر عقيده‌ي توحيد قرآني است. آيات توحيد را شرح مي‌داد و آن را بر زندگي مسلمانان و آداب و رسوم و اعمال آن‌ها تطبيق مي‌داد. كشف و كراماتي براي ايشان ذكر شده است. بسيار ساده‌زيست بودند. از تكلف به دور بود و هم‌چون كشاورزان زندگي مي‌كرد و لباس آن‌ها را مي‌پوشيد و با زحمت دست خود زندگي‌اش را مي‌چرخاند. تأليفات: تفسير بلغة الحيران في ربط آيات القرآن، تفسير بي نظير، تحريرات حديث، تلخيص الطحاوي، و تحفه‌ي ابراهيميه (فارسي). در سال 1363ه‍ دارفاني را وداع گفتند. (الإعلام بمن في الهند...: 8/2116 ـ 2117).

روش خاص تفسيري ايشان در كل شبه قاره‌ي هند آوازه‌ي ويژه‌اي داشت و همين سلسله‌ي او است كه بعدها توسط شاگردش، حضرت شيخ القرآن مولانا غلام اللّٰه خان و سپس به وسيله‌ي جناب مولانا عبدالغني جاجروي M در پاكستان مروج گرديد. «مولانا حسين‌پور».

[5]. «اعتبار اعمال وابسته به نيت‌ها است.» اولين حديث صحيح بخاري.

[6]. «خدا را چنان عبادت كن كه گويا او را مي‌بيني.» حديث هشتم از صحيح مسلم.

[7]. برگرفته از: زندگي‌نامه‌ي حضرت صاحب K، دست‌نوشته‌هاي مولانا محمّد يوسف حسين‌پور.

[8]. زمر: 3؛ «آگاه باش مر خدا راست (يعني: مقبول نزد اوست)، پرستش كردنِ خالص (يعني: بدون شرك).» ترجمه شاه ولي اللّٰه O.

[9]. مقاله‌ي مولانا محبي در مورد زندگي نامه‌ي مؤلف، كه مرشد ايشان بوده است.

[10]. كنزالعمال (28918). خطيب O ‌گويد: نسبت به اين حديث از امام احمد O سؤال شد و گفتند: گويا اين كلام موضوع است! جواب دادند: حديث صحيح است؛ آن را از بيش از يك نفر شنيده‌ام.

[11]. مولانا حسين‌پور، دست‌نوشته‌ها.

[12]. گلستان (باب 8، ص: 215).

[13]. مقاله‌ي مولانا محبي ـ حفظه اللّٰه تعالى ـ.

[14]. حضرت مولانا غوث محمّد O از علماي بزرگ افغانستان بوده است كه سلسله‌ي بيعت ايشان به حضرت امام رباني مجدد الف ثاني O مي‌رسد. «مولانا حسين‌پور».

مولانا غوث محمّد O، مرشد حضرت مولانا محمّد عمر سربازي O نيز مي‌باشند.

[15]. گلستان (ديباچه، ص: 3).

[16]. «محبت و بغض به خاطر اللّٰه.» نگا: شعب الإيمان (9509 ـ 9513).

[17]. مولانا حسين‌پور، دست‌نوشته‌ها.

[18]. «سپس گذاشته مي‌شود براي او مقبوليت در زمين.» صحيح بخاري، بدء الخلق، باب ذكر الملائكة صلوات اللّٰه عليهم (3209).

[19]. مولانا حسين‌پور، دست‌نوشته‌ها.

[20]. به طور مثال: استاد معظم و دانشمند ارجمند، جناب دكتر سيد عبدالمجيد حيرت سجادي (استاد دانشگاه تهران) كه به اشاره‌ي حضرت مولانا عبدالعزيز، در رديف مريدان حضرت قرار گرفتند.

[21]. توبه: 60؛ «جز اين نيست كه صدقه‌ها براي فقيران است و بي‌نوايان».

[22]. صحيح مسلم، كتاب الإيمان، باب بَيَانِ كَوْنِ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ مِنَ الإِيمَانِ (49)؛ «هر كه از شما كار مُنكر وناشايستي را ديد، پس بايد آن را با دست خود تغيير دهد و اگر [با دست] نتوانست، پس با زبان، و اگر [با زبان] نتوانست، پس با قلبش [بد بداند].»

[23]. إن شاء اللّٰه تعالى به تصحيح مولانا عبدالكريم حسين‌پور (نوه‌ي مولف) به چاپ خواهد رسيد.

[24]. ترمذي، الزهد، باب مَا جَاءَ فِي الصَّبْرِ عَلَى الْبَلاَءِ (2399).

[25]. ترمذي، الزهد، باب مَا جَاءَ فِي الصَّبْرِ عَلَى الْبَلاَءِ (2398).

[26] از جمله: مولانا دادرحمان ايرندگاني و فرزند شان مولانا عبد الرحمان و شهيـــــــد مولانا عبدالملك ملازاده (فرزند بزرگ حضرت مولانا عبد العزيز) و مولانا محمد عيسي سيدي پور و مولانا عبد القادر سيد زاده (استادان حوزه علميه عين العلوم گشت)

|+| نوشته شده توسط جفرگشمادزهی در شنبه چهاردهم خرداد 1390  |
 
 
بالا